آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

شنبه20 اسفند90

1390/12/21 8:00
نویسنده : مامان نسرین
347 بازدید
اشتراک گذاری

                                                                 

niniweblog.com

از صبح خیلی دلتنگت بودم.ساعت 10 که اومدم بهت سر بزنم انگار دنیا رو بهم داده بودند. خیلی روز پرکاری بود. به خاله مریم زنگ زدم niniweblog.com و  فهمیدم کسری کلاس داره تصمیم گرفتم آژانس بگیرم. خلاصه آژانس اداره طبق معمول ماشین نداشت. اومدم مهد و از اونجا به آژانس بیرون زنگ زدم.  وقتی از مهد گرفتمت خیلی تو دستم بی تابی می کردی و دلت می خواست راه بری و بدویی.niniweblog.com همین طور که منتظر آژانس بودیم خاله راحله اومد.بغلت کرد و بوسید. خاله گفت بزارمت زمین. تا گذاشتمت فرار کردی. تو بدو من بدو. خلاصه بعد تماس دوباره ماشین اومد. تا خونه چی بگم همش تو ماشین گریه می کردی.جیغ  می زدی.نمی دونستم چه کار کنم.هر کاری می کردم آروم نمی شدی.نمی دونم چرا اینقدر تو ماشین اذیت می کنی؟!! وقتی به خونه رسیدیم لباسات رو در آوردم .بهت شیر و بیسکویت دادم. خواستم بخوابونمت که نشد. همش می خواستی بغلم باشی.نمی دونم چرا بعضی روزا اینطوری می شی؟خلاصه در کتار اینکه بغلم بودی شام درست کردم .بابا طبق معمول این شب ها دیر اومد.شامت رو دادم.بعد خودمون شام خوردیم  . niniweblog.com

تو هم بعد از اینکه بهت شیر دادم با ماساژ بابا خوابیدی.niniweblog.comعزیزم می دونم بودن تو مهد باعث می شه وقتی می آییم خونه دلت می خواد همش کنارم باشی. منو ببخش. این روزا به خاطر حجم کار و اینکه بابا نمی تونه بیاد دنبالمون و مجبوریم خودمون بریم  بهم خیلی فشار می آد. الان حس می کنم چقدر خوبه مادر هر کس نزدیکش باشه. شاید اگه مامانم کنارم بود اینقدر خسته نمی شدم و تو مجبور نبودی مهد بری. به خاطر همین هیچ وقت دوست ندارم ازم دور باشی. همیشه از خدا می خوام که حافظت  باشه. دوستت دارم زیبا ترینم!

                                     

     niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)